زندگي جنگلي بي درخت است
زندگي غروبي است كه طلوع ندارد
درختي است هميشه خزان خزان جايي است بدون انتها...



اجازه هست خیال کنم تا اخرش مال منی
ایندفعه تو دل منو با رفتنت نمیشکنی
اجازه هست خیال کنم بازم میای میبینمت
با اون چشمای مهربون دوباره چشمک میزنی
طپش طپش با چشمکت غزل بگم برای تو
با اتکا به عشق تو تو زندگی برم جلو



چی میشد که هیچ کس عاشق نبود ؟
اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم
اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي
اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم
اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم
اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني
اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني
ميشي برام ماه شباي بي سحر؟
ميشي برام ستاره ي راه سفر؟
ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني
بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني
با تو بودن ماندن آرزوست
با تو هم قسم شدن آرزوست
با تو در دشتهاي سبز بيكران
با تو در دنياي عاري از صفا
با تو ميشد از همه هستي گذشت
با تو ميشد جان داد از خود گذشت
باتو ميشد عاشقي ديوانه شم
با تو ميشدابري بارنده شم
با تو ميشد زنده كرد افسانه ها
با تو ميشد دور شد از بيگانه ها
با تو ميشد از همه دنيا گذشت
با تو ميشد رود شد از دريا گذشت
با تو ميشد سرداد آواز عشق
با تو ميشد جان داد به سر نوشت
دلم نفس میخواد.............
از همه چی دلتنگم......
از همه چی خستم.....
شاید اشتباه میکنم.....
شاید تو مال من نباشی......
حد اقل اینجوری که به نظر میاد یا وانمود میکنی.........
نمیدونم.............